از هم دوریم ای کاش .....
امروز
یک، دو، سه و چار را شمردم تک تک
آهستـــــــه به دنبال تـــــو گشتم با شــک
وقتـــی کــــه بزرگ تـر شــــــدم فهمیدم
تمـــرین جــــــــدایی اســت قایم با شک
برای هزارمین بار پرسید:"تا حالا شده من دلتو بشکنم؟"
منم برای هزارمین بار گفتم:"نه"
تا دلش نشکنه ....
همه میگویند قدیم ها صفائی بود و وفائی
کسی با بی وفائی و نا مردی آشنا نبود.
همه میگویند دوره زمونه عوض شده.آره !!دوره و زمونه عوض شده.همه بی وفا شدن.دیگه کسی نیست که به فکر کسی دیگه باشد.اما با این همه نامردی و بی وفائی که زیاد شده کسائی هم هستند که به خاطر کسائی که دوستشون دارن خیلی کارها میکنن.
آره
خیلی ها هستند که بعضی ها رو دوست دارن.براشون همه کاری میکنن و هیچ وقت تو دوست داشتنشون کم نیمگذارن.اما کاش کسی هم درکشون میکرد.
نمیدونم
دنیا یه جوری شده.چرا راه دور برم ؟؟؟من خودم رو میگم
هر کی اومد تو زندگیم میبردمش تا آسمون امروز میشد رفیق راه فردا میشد نامهربون
آره
دنیا دنیای عجیبی شده.نمیدونم توئی که داری اینو میخونی تا حالا عاشق شدی میفهمی من بهت چی میگم یا نه.ولی من بهت میگم اگر هم عاشق نشدی و نمی فهمی مطمئن باش که بزودی عاشقی رو میکشی و دردائی که همراهش میاد رو میفهمی.
نمیدونم تا حالا شنیده بودی یا دیده بودی که کسی به خاطر اینکه به عشقش قابت کنه که دوستش داره خودش رو به خاطر یک سری دلایل بکشه کنار؟؟
شاید برات تعجب داشته باشه.چون اون جوری که ما فکر میکنیم عاشق برای عشقش جونش رو هم میده که حتی یه لحظه کسی عشقش رو ازش نگیره.
ولی...
اما من میگم عشق واقعی به این حرفا نیست.عشق واقعی مثل عشق مادر به بچه اش میمونه که حتی وقتی یه داد هم سر بچه اش میزنه اون دل دریاییش میشکنه و تو خلوت خودش ناراحت میشه و گریه میکنه.
عشق واقعی عشقیه که حاضر نباشی یه خار تو تن عشقت بره.عشق واقعی به غیرتی بازی و تعصبی بازی نیست.این جور چیزا هم خوبه ولی در حد خودش.
نمیدونم چی بگم.شاید بگید اونی که این مطلب رو نوشته خل شده و نشسته این مطلب رو نوشته.اما دارم بهت میگم که با گوش دل بشنوی.
وقتی دیدم کسی رو که دوستش دارم و خودشم میدونه که اونو میگم و به وبلاگ سر میزنه داره از اینکه بین چند راهی اعصابش خورد میشه سعی کردم یه راهش رو بردارم که راحت تر از بین ۲تا راه انتخاب شده یکیشو انتخاب کنه.
بهش قول دادم از همون روز اول که به غیر از تو با کسی نباشم و حتی خدایی نکرده بعد از تو هم تو چشم هیچ کس نگاه نکنم و کسی دیگه رو تو زندگیم راه ندم.
و فقط من از خدا یه چیزی رو میخوام که بهش قدرت درک بده و بفهمه من چه کاری کردم.
بفهمه وقتی کسی رو که دوستش داری رو به خاطر اینکه به نوعی کمکش کنی ترک کنی چه شبهای بی ستاره ای رو مجبوری صبح کنی.
بفهمه که وقتی عاشق میشی و عشقت رو راحت از دستت می قاپن چه زجری میکشی
بفهمه که وقتی عشقت به راحتی بی خیالت میشه یعنی چی.
بفهمه که وقتی عاشق کسی هستی و آینده ات رو میخوای با زحمت بسازی یعنی چی.
بفهمه که ........
اینو بدونه که یه عاشق وقتی تنها میشه چه کارائی که نمیکنه.
بفهمه که شب تا صبح چشماش منتظره که شاید یه اس ام اس سفید ازش ببینه یعنی چی.
اینکه وقتی بهش زنگ میزنی که حتی فقط یه علو گفتنش رو بفهمی یعنی چی
آره
از خدا میخوام که بهش یه همچین درکی بده که بفهمه اینا یعنی چی
همیشه شنیده بودیم که عاشق اگه معشوقش ولش کنه بره نفرینش میکنه
ولی تا حالا شنیده بودید که عاشقی پیدا بشه که معشوقش ولش کنه ولی اون دعاش کنه؟؟؟
حالا ببینید.
شاید بگید این دیوونه بوده نه عاشق.
آره
من دیوونه بودم و هستم
دیوونه حتی یه نگاهش
دیوونه عطر تنش
از وقتی که دیگه نمی بینمش و پیشم نیست دستام سرده سرده
و ولی میدونم که اون دستاش گرمه گرمه
همیشه میگم
خوش به حال اونی که الان تورو داره
هیچ وقت اونی که عشقم رو ازم دزدید رو نفرین نمیکنم
فقط دعا میکنم که اگر با من هم نیست خوشبخت بشه
چون به یه چیزی اعتقاد دارم که
هر چه از جانب خداوند بر من فرود آید جز خیر و برکت نیست.
شاید اگر قراره که با من خوشبخت بشه برگرده شاید هم نه
هر چه خواست خدا باشد.
باز میگویم
![]()
![]()
دوستت دارم نازنین(فــــــــــــــــــــرناز)![]()
![]()
![]()
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است!
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است...
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم و
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم..!
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم ...
از دل میگویم و از جان
اگر از دل خبر داری گوش کن
ور نه نخوان
درد عشقی کشیده ام که نپرس زهر هجری چشیده ام که نپر
((...:::... لطفا با نظرات زیبای خود رنگی به ظلمت تنهائی من بزنید...:::...))
من بودم و تو بودي و عشق بود
و زمان در 1 لحظه كه ما حقيقت را از ياد برده بوديم ايستاده بود
تا خنده هاي كودكانه مان را باور كند
هرگز يادم نمي رود ان لبخند ها و بازي ها و مرگ ها
قلبم مي زند ...نمي دانم ..شايد اين صداي قلب توست
ان هنگام كه تیله ی کوچک و شیشه ای احساسم در چشمانم می غلتید و
می شکست و بازبه تو می نگریست ...تنها من بودم و تو بودي و عشق
تو را به خاطر قلبت مي بخشم مرا به خاطر قلبم دوست بدار...!
تصویر زیبای تو رو یه شب کشیدم
یه باغ گل از جنس عشق برات خریدم
تو گم شدی توو جاده ای سوت و کور
منم بدنبال تو نازنین دویدم
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه
دل من دیگه برات تنگ نمیشه
ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه
با رفتنت دنیا دیگه تموم نمیشه،تموم نمیشه
میدونم...میخونی...از چشمام...حرفامو
اما باز میگیری بهونه
نداره...این دنیا...عشق بی بهونه
برو دیگه دلم شده یه دیوونه
میخوام این دلو از تو بگیرم دیگه واسه همیشه
اخه این دل واسه تو دیگه دل نمیشه
وقتی شنیدم دیگه دوسم نداری
به دره ی عشقو ناباوری پریدم
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه
دل من دیگه برات تنگ نمیشه
ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه
با رفتنت دنیا دیگه تموم نمیشه،تموم نمیشه،تموم نمیشه
یکی بیاد به من بگه آخر زندگی کجاست
اول اون چه بوده و آخر قصه ها کجاست
یکی بیاد به من بگه سهمم از زندگی چیه
زنده بودنم بهر چیه٬ مردن من بهر کجاست
چرا باید قلب بزنه؟٬ نفس چرا باید بیاد؟
شنبه چرا جمعه می شه؟٬ شبا پشت روزا میاد؟
طعنه شنيدم از همه که تو وفا نداري
دارم تو چشمات مي بينم مي خواي که جا بذاري
منم يکي مث همه تو قلب تو شلوغه
گريه نکن که گريه هات براي من دروغه
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره
يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره
يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم
يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره
يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار اتظارت تا سحر گاه شبي
همپاي پيچك ها نشستم تو از راه آمدي
با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت غم انگيزست
توشيداييم را به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه كردم سر راهت كه مي رفتي
تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
کاش می شد بچه شد و بچگانه فکر کرد. کاش می شد سرت را مثل کبک زیر برف کنی و هیچ چیز نفهمی.
بچه تر که بودم. فکر می کردم همه آدم ها خوبند. فکر می کردم این من هستم که فقط دروغ می گوید. تنها کسی که خدا را اذیت می کند منم. می گفتم خدا تو که منو می بخشی. بقیه آدما هم که خوبند. پس چرا جهنم را درست کردی؟ وقتی کسی نیست که بره توش چرا درستش کردی... شاید جوابی که به خودم می دادم این بود که جهنم برای این درست شده که از ترسش خوب باشیم. و گناه نکنیم.( درست یادم نیست.)
کاش همان طور بچه می ماندم و بچگانه فکر می کردم. فکر می کردم که همه ی همه ی آدم ها خوبند و فقط من هستم که دروغ می گوید. دل دیگران را می شکند و...
نه. مثل این که از این "من" ها زیاد است. خیلی زیاد از تمام آدم هایی که فکر می کردم خوبند. آن قدر که دروغ گفتن٬ دل شکستن و تظاهر به...( به هر چیزی که فکرش را کنی) عادی شده. شاید همه بچگانه فکر می کنند که فقط خودشانند.. یک نفر که چیزی نیست. هست؟؟!!
آن وقت است که می شود یک جهنم بزرگ..........
خدایا چرا کسی حرف هایم را نمی فهمد؟
آمدی گفتی که فهمیدی. فهمیده بودی و می دانستی. آمدی دوباره بگویی که آرامم کنی. آمدی برای دل من. آمدی که باز حالیم کنی فقط من هستم...
ولی من که هنوز نفهمیدم. هنوز که درکت نکردم. می دانم که این گونه هم قبولم می کنی. می دانی و می دانم که نامردم. می دانم و می دانی که باز تنهایت می گذارم. می دانم و می دانی که باز دستم را می گیری و توی گوشم تکرار می کنی اشکالی ندارد. می دانم که مهربان تر از آنچه که بتوان فکرش را کرد هستی. می دانم همین که حالم خوب شد می روم.
خدایا همه این ها را می دانم ولی باز........
ولی باز می روم دنبال پوچی ها. می روم و به آن ها دل می بندم.
کاش که یک روز بشود از این همه دروغ دل کند.
کاش که دوباره بشود پاک شد.
کاش که اینقدر این آدم ها دروغ نگویند. و...( خودت که بهتر می دانی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی که همه چیز و همه کس با من بیگانه اند. راستی که من با همه کس و همه چیز بیگانه ام. ولی نه... همه کس من توییی خدا.
________**I**___________****I*** _______
______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
_____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
_____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
_____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
_______LOVE******************LOVE ______
_________LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE _______
____________LOVE***********LOVE ________
_______________LOVE******LOVE __________
_________________LOVE**LOVE ____________
__________________LOVELOVE _____________
___________________**U** _______________
___________________**** ________________
___________________*** __________________
___________________** ___________________
__________________*_____________________
عشق یعنی خون دل یعنی جفا
عشق یعنی درد و دل یعنی صفا
عشق یعنی یك شهاب و یك سراب
عشق یعنی یك سلام و یك جواب
عشق یعنی یك نگاه و یك نیاز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
توی کوچه های خلوت راهیه عشق تو بودم راهی ترانه هایی که برای تو سرودم زیر لب می خوندم آروم تک تک ترانه هاتو به امیدی که دوباره می شنوم بازم صداتو ولی هرچی انتظار کشیدم نیومدی هرچقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی به خودم می گفتم هرجا که باشی میای سراغم آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم باورم نمی شد از من ببری واسه همیشه آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی مگه می شه که بخوای تو بری و از من جدا شی؟
جز عشق و سختی های راهش از همه خسته شدم
از همه چیز و همه کس
از کسایی که به ظاهر دوستم دارن
وقت عمل که میشه...
خدایا شکرت
اگه نهال این حس قشنگ رو تو دلم نمی کاشتی
شاید...
در برابر خستگی هام تصمیم نادرستی می گرفتم!
خدایا شکرت
می دونم که یه گوشه ای دور تر از همه چیز و همه کس
هنوز دو سه تایی هستن که چه در حرف و چه در عمل دوستم دارن
این وسط یکی...
خدایا خودت که شاهد بودی
خیلی وقتا خیلی جاها واسه اینکه دلش راحت باشه دلم رو ناراحت کردم
این آخرین بار هم دارم واسه راحتیش رو دلم پا میزارم
حیف که نمی فهمه!
چیزی رو ازش نگرفتم
هر چی دارم شاید سهم خودم بوده که دارم و الا نداشتم
خدایا خودت شاهد و گواهی که هیچ وقت نخواستم سهم کسی رو ازش بگیرم
ولی اون...
خیلی چیزا رو ازم گرفت
خیلی چیزا
اونم یکی از همون همه چیز و همه کسه
یکی از همونایی که علاقشون تظاهره
وقت عمل در میرن.
گاهی جدالی نا برابر درونم را به آتش می کشد
در برابرش از پا می افتم و ...
مستاصل می مانم که چه کنم!
گاه روی بر می گردانم ...
و گاه خاموش می مانم و فرار را بهترین راه چاره می بینم !!!
نه فراموش می کنم و نه کمرنگ می شود...
من اختیار را به تو سپرده ام
پس همچنان منتظرم...
نفس خوش نکشد هرکه گرفتار دل است ...
آيا مي داني در فراق تو مي سازم و مي سوزم
آيا مي داني بي تو عالم برايم پوچ و بي معني است
آيا مي داني كه قصه هايم بي تو بي معني است
آيا مي داني كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است
آيا مي داني كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است
آيا مي داني كه بي تو جسمي بي روحم ، دلم مي گيرد
آيا مي داني چرا دلم مي گيرد
چون فقط تو را مي طلبم
وقتي تو نيستي دلم مي گيرد
چون فقط با تو زنده ام
پس بايد اين حق را داشته باشم كه داراي دلي پژمرده باشم
چون
نيازم نيست
روحم نيست
خواسته ام نيست
بهترينم نيست
پس در هجران تو همچون شمعي مي سوزم
باز هم دلم مي گيرد
تا لحظه اي كه تو در كنارم باشی و وجودت را حس كنم ..........
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم
بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم
به من بگویید عشق چیست
عشق چیست که مرا اینگونه حال به حال میکند
عشق چیست که کام دل را گهی شیرین و گهی تلخ می کند
عشق چیست که اینگونه در دل یاران غوغا به پا می کند
عشق چیست که دل را گهی آتش میکشد گهی زندانی میکند
عشق چیست می گویند سحر هم می کند
عشق چیست که شمع را شعله ورتر میکند و پروانه را می سوزاند
عشق چیست که باعث می شود شب تا صبح ستاره ها را بشمارم
عشق چیست که هردم سخن از آن می رانم این دل می لرزد و نفس نفس میزنم
این عشق چیست که برای توصیفش اینگونه عاجز میشوم
آی عشق با دل من چه کرده ای که با هرکس آشنا میشوم میگوید
مواظب دلم باشم
می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم عادت کنم عادت کنم
آشنایی کو، که جان در پای مهرش افکنم
آتش عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم دامن زنم دامن زنم
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
***
لحظه ها را می کشم با روز و شب کاری ندارم
با همه بیگانه ام جز غصه غمخواری ندارم
می روم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود
همزبون این دل شوریده رسوا شود
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
***
تا تو بودی زندگی سرشار از لطف و صفا بود
این دل دیوونه با لطف و وفایت آشنا بود
گر چه بی تو زندگی آهنگ زیبایی ندارد
می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
شورو حالی دارم امشب به چه حالی دارم امشب
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از کجا وز که خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند ... .. .
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک،تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو،دروغ
که فریبی تو،فریب
قاصدک! هان،ولی...آخر...ایوای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام،آی!کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا
این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست نازنینا
دفتر عشـــق كه بسته شـد
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــــ
ـ
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

گفتمش : دل میخری؟
گفتا چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش بر زمین افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود !!!
======================
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by nazanin-amin.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

